85.شماره85: اثبات وجود امام زمان با عقل؟
چگونه با عقل می توان وجود امام را در هر زمان ثابت کرد؟
دلائل عقلی بر وجود امام زمان
در کتب اعتقادی و کلامی از جنبه های متعددی مورد بحث قرار گرفته است در برخی روایات
نیز به دلائل اشاره شده است که به عنوان نمونه به ذکر یکی از این روایات بسنده می
کنیم:
جمعی از اصحاب که حمران و ابن
نعمان و ابن سالم و طیار در میانشان بودندخدمت امام صادق(ع) بودند و جمع دیگری در
اطراف هشام بن حکم حلقه زده بودند. امام صادق(ع) رو به هشام نموده و فرمودند: ای
هشام! به ما خبر نمی دهی که در مباحثه با عمروبن عبید چه کردی و چگونه از او سؤال
نمودی؟ هشام عرض کرد: در محضر شما شرم می کنم و از عظمت شما زبانم بند می آید. امام
فرمودند: وقتی شما را به کاری دستور دادم انجام دهید. هشام جریان مباحثه ی خود را
چنین مطرح کرد: زمانی شنیدم شخصی به نام عمرو ابن عبید در شهر بصره گروهی را به دور
خود جمع کرده و از ولایت ائمه منحرف می سازد. بر من تحمل چنین مسئله ای سخت بود به
همین دلیل به سوی بصره رهسپار شدم. روز جمعه ای بود که وارد بصره شدم و به مسجد
رفتم. جماعت بسیاری را دیدم که حلقه زده و عمر در بین آنهاست. جام، پشمینۀ سیاهی به
کمر بسته و عبایی به دوش انداخته بود و مردم از او سؤال می کردند و او پاسخ می گفت.
از مردم خواستم که راه را برای من باز کنند و آنها نیز راه را برای من باز کردند تا
اینکه روبروی او نشسته و گفتم: ای مرد دانشمند! من مردی غریبم آیا اجازه دارم
سؤالاتی از شما بپرسم؟ عمرو: آری بفرمایید. هشام: آیا شما چشم دارید؟
عمرو: پسر جان این چه سؤالی
است؟ چیزی را که می بینی چگونه از آن می پرسی؟
هشام: سؤالات من همین طور است.
عمرو: بپرس پسر جانم. اگر چه پرسشهایت احمقانه است.
هشام: آیا شما چشم دارید؟ عمرو:
آری
هشام: با آن چه می کنید؟ عمرو:
با آن انسانها را می بینم و رنگها را از هم تشخیص می دهم.
هشام: آیا شما بینی دارید؟
عمرو: آری. هشام: با آن چه می کنید؟ عمرو: با آن می بویم.
هشام: آیا شما زبان دارید؟
عمرو: آری. هشام: با آن چه می کنید؟ عمرو: با آن مزه ها را می چشم.
هشام: آیا شما گوش دارید؟ عمرو:
آری. هشام: با آن چه می کنید؟ عمرو: با آن صداها را می شنوم.
هشام: آیا شما عقل دارید؟ عمرو:
آری. هشام: با آن چه می کنید؟
عمرو: هر چه با اعضاء و جوارحم
احساس کرده ام با عقل تشخیص می دهم.
هشام: با وجود این اعضاء مگر
نیازی به عقل هم هست؟ عمرو: آری.
هشام: به چه علت؟ در صورتی که
تمامی اعضاء صحیح هستند دیگر چه نیازی به عقل هست؟
عمرو: پسر جان! هر گاه اعضای
بدن در چیزی که بوئیده یا دیده یا چشیده یا شنیده شک کند باید به عقل مراجعه کند تا
شک برطرف شود و به یقین دست پیدا کند.
هشام: پس خداوند عقل را برای
برطرف کردن شک اعضاء بدن قرار داده است؟ عمرو: آری.
هشام: پس عقل لازم است و گرنه
اعضاء به یقین نخواهند رسید؟ عمرو: آری.
هشام: ای عمرو! خداوند بزرگی که
اعضاء بدن تو را بدون امامی که صحیح را از ناصحیح تشخیص دهد و شک را تبدیل به یقین
کند وانگذاشته، آیا این همه مخلوق را در سرگردانی و شک و اختلاف واگذاشته و برای
آنها امامی که در سرگردانی و شک خود به او مراجعه کنند، قرار نداده است؟
در این هنگام عمرو ساکت شد و به
من جوابی نداد.
امام صادق(ع) لبخندی از روی
رضایت زده و فرمودند:«
این سخنان را چه کسی به تو آموخته است؟» هشام عرض کرد: آنچه از شما شنیده بودم منظم
کرده و بیان کردم.(1)
پی نوشت:
1-
اصول کافی، کتاب الحجة، ح3
|