که ای یار کجایی؟
نمی دانم! آیا دلی هست که به
خاطر کسی یا چیزی نلرزد؟
آیا ممکن است قلبی باشد و به
خاطر کسی یا چیزی نتپد؟
و چقدر سخت است دور افتادن از
محبوب و ندیدن روی معشوق.
هر کسی گمشده ای دارد و به
دنبال گمشده اش می گردد تا شاید روزی او را بیابد.
تمام حس و فکر و ذهنش را به
یکجا متمرکز می کند تا شاید نشانی از یار بیابد.
به این طرف، آن طرف می دود و
صدایش می کند.
بعد می فهمد که محبوبش در کنار
اوست.
و باز صدایش می کنی که ای یار
کجایی؟
می گوید: دعا نما که بیایم، من
از شما بی قرارترم.
می گوید: من بیشتر از شما به
انتظار گشایش کارهایتان هستم، اگر چه شما به انتظار ظهور هستید.
چرا با زبانتان صدایم می کنید
اما با اعمال و رفتارتان کس دیگری را می خوانید؟
احمد صادقی علویجه- می خواهم
ببینمت