نماز شب، جامعه، عاشورا
مرحوم سید احمد بن سید هاشم بن حسن موسوی رشتی که در سال1280در
راه سفر حج از قافله جدا می شود و راه را گم می کند، می گوید:اضطراب زیادی
داشتم، بعد از تأمل و تفکر با خود گفتم: تا صبح همین جا می مانم و بعد به منزل بعدی
برمی گردم و چند محافظ همراه خود می آورم و به قافله ملحق می شوم. در همین حال
ناگاه باغی مقابل خود دیدم، در آن باغ باغبانی که در دست بیلی داشت مشاهده می شد،
او بر درختها می زد تا برف آنها بریزد، پیش آمد و نزدیک من ایستاد و فرمود: تو
کیستی؟ عرض کردم رفقایم رفته اند و من مانده ام وراه را گم کرده ام
فرمود: نافله (نماز شب) بخوان تا راه را پیدا کنی.بعد از
تهجد(نماز شب) دوباره آمد و فرمود:نرفتی؟ گفتم: وا... راه را بلد نیستم.فرمود:
جامعه بخوان تا راه را پیدا کنی. با وجود اینکه جامعه را حفظ نبودم.از جای برخاستم
و زیارت جامعه را از حفظ خواندم. باز آن شخص آمد و گفت: نرفتی؟ بی اختیار گریه ام
گرفت و گفتم: همین جا هستم چون راه را بلد نیستم. فرمود: عاشورا را بخوان. من زیارت
عاشورا را از حفظ نداشتم و الان هم حفظ نیستم و در عین حال برخاستم و عاشورا را از
حفظ با تمام لعن و سلام ها و دعای علقمه را خواندم. دیدم باز آمد و فرمود: نرفتی؟
گفتم: نه، تا صبح همین جا هستم. فرمود: الان تو را به قافله می رسانم. ایشان رفت و
بر الاغی سوار شد وفرمود: پشت سر من سوار شو. سوار شدم و اسب خود را کشیدم اما
حیوان حرکت نکرد. فرمود: دهنۀ اسب را به من بده. ایشان عنان اسب را گرفت و به راه
افتاد.اسب کاملا آرام می آمد و ایشان را اطاعت می کرد. آن بزرگوار دست خود را بر
زانوی من گذاشت و فرمود:
شما
چرا شما نافله نمی خوانید؟! نافله، نافله، نافله.
باز فرمودند:
شما چرا عاشورا نمی خوانید؟! عاشورا، عاشورا، عاشورا.
بعد فرمودند:
شما چرا جامعه نمی خوانید؟! جامعه، جامعه، جامعه.
در زمان طی مسافت، مسیری دایره ای را
پیمودیم ناگاه برگشت و فرمود: اینها رفقای شما هستند. از الاغ پیاده شدم تا سوار
اسب خود شوم نتوانستم. آن جناب پیاده شد و مرا سوار نمود و سر اسب را به سمت رفقا
برگرداند. من در آن حال به فکر افتادم این شخص که بود که به زبان فارسی صحبت می کرد
در حالی که این طرفها زبانی جز ترکی و مذهبی جز مذهب عیسوی وجود ندارد! تازه چطور
به این سرعت مرا به رفقای خود رسانید. با همین فکر پشت سرم را نگاه کردم اما با
کمال تعجب کسی را ندیدم و از ایشان اثری نیافتم.
«نجم
الثاقب، ص464»
|