بي تو ...
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپندوار ز کف داده ام
عنان بی تو
ز تلخکامی دوران نشد دلم فارغ
ز جام عیش لبی تر
نکرد جان بی تو
چو آسمان مه آلوده ام، ز دلتنگی
پر است سینه ام از
انده گران بی تو
نسیم صبح نمی آورد ترانۀ شوق
سر بهار ندارند
بلبلان بی تو
چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زند سخنم آتشی به
جان بی تو
ز بیدلی و خموشی چو نقش تصویرم
نمی گشایدم از بی
خودی زبان بی تو
از آن زمان که فروزان شدم ز پرتو عشق
چوذره ام به تکاپوی
جاودان بی تو
عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از شکرین
دهان بی تو
گزارۀ غم دل را مگر چو «امین»
جدا زخلق به محراب
جمکران بی تو
«سید
علی خامنه ای»
|