سکونی از امام جعفر صادق(ع) نقل می کند که رسول
خدا(ص) فرمود: « بر امت من زمانی بیاید که باطن آنها پلید و ظاهرشان به جهت طمع در
دنیا آراسته باشد و خداوند را در نظر ندارند. عمل آنها ریا است و از او نمی ترسند.
خداوند نیز همۀ آنان را عقوبت خواهد کرد و هر چه دعا کنند، حتی دعای غریق، مستجاب
نخواهد شد.»
رسول اکرم(ص) و نشانه های ظهور
سکونی از امام جعفر صادق(ع) نقل می کند که رسول
خدا(ص) فرمود: « بر امت من زمانی بیاید که باطن آنها پلید و ظاهرشان به جهت طمع در
دنیا آراسته باشد و خداوند را در نظر ندارند. عمل آنها ریا است و از او نمی ترسند.
خداوند نیز همۀ آنان را عقوبت خواهد کرد و هر چه دعا کنند، حتی دعای غریق، مستجاب
نخواهد شد.»(1)
رسول خدا(ص) در
روایتی در مورد نشانه های ظهور مهدی(ع) می فرمایند:
«به زودی زمانی بر امت من فرا می رسد که از قرآن جز
رسم باقی نماند. آنان به نام مسلمان خوانده می شوند در حالیکه دورترین مردم از
اسلامند، مساجد آنان آباد و از هدایت خراب(خالی) است. فقهای آن زمان بدترین فقها در
زیر آسمان اند فتنه از ایشان آغار می شود و به آنان باز می گردد.»(2) وجود مبارک
منجی عالم بشریت حضرت محمدبن عبدا...(ص) در این حدیث که در حقیقت آئینه ای است که
دنیای اسلام و مردم آن را نشان می دهد و این خود معجزه ای است از آن بزرگوار، به
چند علامت در ارتباط با ظهور فرزند عزیزش اشاره فرموده است.
امام صادق(ع) به نقل
از پدران مکرم خود ائمۀ معصومین(ع) می فرماید: رسول خدا(ص) فرمودند:«
اسلام در ابتدا غریب و تنها بود و به زودی نیز همچون زمان پیدایش غریب و تنها خواهد
شد. خوشا به حال تنهایان و غربا.»(3) همچنین از امام صادق(ع) منقول است که رسول
خدا(ص) فرمودند: «هر که ما اهل بیت را دشمن دارد خداوند(عزوجل) او را یهودی
برانگیزد. سؤال شد یا رسول ا...! اگر چه شهادتین بگوید؟ فرمودند: بله. در نتیجۀ دو
کلمۀ شهادت(أشهد أن لا إله إلا ا... و أشهد أن محمدا رسول ا...) فقط جان او محفوظ
می ماند و یا از پرداخت جزیه معاف می شود. سپس ادامه دادند: هر کسی که ما اهل بیت
را دشمن بدارد خداوند او را یهودی برانگیزد. پرسیدند: چگونه ای رسول خدا؟ فرمودند:
اگر زمان دجال را دریابد به او ایمان آورد.»(4)
در این روایت،
پیامبر بزرگوار اسلام(ص) پس از اشاره به وظیفۀ مردم در ارتباط با اهل بیت(ع) و نیز
زیان دشمنی با خاندان گرامی اش، به خروج دجال که از علائم ظهور حضرت بقیة ا...(عج)
است، اشاره فرموده اند.
رسول مکرم(ص) خبر از
قیام مهدی(عج) می دهد و از آن حضرت به نام خاتمه دهنده به دین چنین می فرماید:
همچنان که دین به
وسیلۀ من آغاز شد، توسط فرزندم مهدی(ع) خاتمه می یابد... در آخرالزمان امت من در
سایۀ زمامداری ستمگر به بلاهایی مبتلا می شوند که مانند آن را نشنیده اند و به
اندازه ای عرصه بر مردم تنگ می شود که پناهگاهی برای خود پیدا نمی کنند . در این
هنگام خداوند مردی از عترت و اهل بیت من برمی انگیزد که جهان را پر از عدل و داد می
کند چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد. از ویژگیهای او این است که اهل زمین و ساکنان
آسمانها او را دوست می دارند و آسمان بارانهای خودش را می بارد و زمین برکاتش را در
اختیار مردم قرار می دهد.(5)
در آخرالزمان
مردمانی بیایند که از نظر ظاهر، سیمای آدمیان را دارند، اما دلهایشان مانند قلبهای
شیطانها است(پر از خودخواهی و تکبر و غرور و امثال اینهاست). مانند گرگهای درنده
دلهاشان خالی از رحمت و عطوفت انسانی باشد، قتل و خونریزی برای آنان یک امر بسیار
ساده و بی اهمیت خواهد بود و از کارهای زشت دوری نمی کنند. اگر از آنها متابعت کنی
تو را از خود می رانند و اگر از آنان فاصله بگیری تو را مورد غیبت و عیبجویی قرار
می دهند؛ اگر با تو سخن گویند دروغ می گویند و اگر آن مردم را امین خویش قرار دادی
به تو خیانت می کنند. بچه های آنها با ناز و نخوت زندگی می کنند و جوانانشان بی باک
و از خود راضی اند، چندان که مردم را از بی تربیتی خویش عاجز می کنند. پیروان آنها
امر به خوبیها و نهی از بدیها نمی کنند. عزت جستن به وسیلۀ آنها ذلت و خواری است،
مطالبۀ موجودی آنها فقر و ناتوانی است.
شخص عاقل در میان آنها گمراه به شمار می آید و امر به
معروف کننده مورد تهمت و افترا قرار می گیرد. افراد با ایمان و صاحبان تقوا در میان
ایشان ضعیف خواهند بود، اما افراد فاسق در میان آنها با شخصیت حساب می شوند.
کارهای خوب و سنت های الهی در میان این جمعیت بدعت
محسوب می شود و از طرفی بدعت در میان آنها سنت به حساب می آید. در چنین زمانی که
مردمش دارای چنین خصوصیات اخلاقی شده اند، خداوند اشرار و مردم بد را بر آنها مسلط
می کند و دیگر دعاوی خوبان اجابت نخواهد شد.(6)
پی نوشت:
1-
بحارالانوار، ج52، ص190 /// 2- بحارالانوار، ج52، ص190 /// 3- بحارالانوار، ج52،
ص191 /// 4- بحارالانوار، ج52، ص192 /// 5- الامام المهدی عند اهل السنه، ج2؛ مشارق
الانوار، ص29 /// 6- نوائب الدهور، ج1، ص150
|