مرا ببخش
با توأم که نمی دانم در دورترین نقطۀ دنیا منزل گرفته ای یا
اینکه اینجا کنار من نشسته ای.
با توأم که نمی دانم دست های به قنوت رفته ات برای نماز شب چه
زمان پایین می آید و نمی دانم مرا هم به یاد می آوری یا نه، گرچه «گرم یاد آوری یا
نه/ من از یادت نمی کاهم»
با توأم که خدا را
انیس تنهائیت کرده ای و خود انیس شبهای دراز خلوتم شده ای.
با توأم که میان
همۀ خوبانی که سر به دامانت سپرده اند مجنون گنهکاری چون مرا هم به حریمت راه داده
ای، با توأم که قلبم از آن توست و رهاییم در گرو این دلسپردگی.با توأم ای عشق!
مرا ببخش که با
آرزوهای رنگارنگم دلت را رنجاندم، مرا ببخش که با تمام وفایت بی وفایی کردم و مرا
ببخش که نه چنان هستم که تو خواهانی
|