خوش آمدید به آل ياسين ـ بخش مهدوي مشكان
 
 

  منوي اصلي

· صفحه اصلی
· 10 برتر
· لینكستان
· لیست اعضاء
· موضوعات
· مطلب
· معرفی ما
· نظر سنجی ها
· وبلاگ
· پرسش های متداول
· آمار سایت
· آرشیو مطالب
· ارسال خبر
· تماس با ما
· جستجو
· دانلود ها
· صفحه شخصی شما
 

  ورود

نام كاربر

كلمه عبور

هنوز حساب كاربری ندارید ؟ شما می توانید یكی ایجاد كنید. به عنوان یك كاربران ثبت نام شده شما برخی مزایا مانند مدیریت قالب ، تنظیم نظرات و ارسال نظرات با نام خود را دارید.
 

  حاضرین در سایت

در حال حاضر، 10 مهمان و 0 عضو در سایت حضور دارند.

شما كاربر غیر عضو هستید. شما می توانید با كلیك بر روی اینجا به صورت رایگان در سایت ثبت نام كنید.
 

  جستجو



 

  نظر سنجی

آیا در حال حاضر در عصر ظهور به سر می بریم؟

بله
خیر



نتایج
رای گیری ها

آراء: 119
نظرات: 3
 

  تبلیغات


پايگاه اطلاع رساني مجله امان

 

 
  61.شماره61: شفای مجروح و معلول جنگی
ارسال شده در Friday, April 18 @ 22:45:48 IRDT توسط admin
 
 
  رويت ماه

شفای مجروح و معلول جنگی

جوان می گوید:

8 سال پیش در جبهۀ حاج عمران در حملۀ هوایی عراق مجروح شدم. تقریبا از تمام بدن فلج شده بودم و توانایی حرکت نداشتم. شبی مادرم به منزل ما آمد و زخم زبانی به من زد که دلم شکست و متوسل به آقا امام زمان(عج) شدم و گفتم: ای امام زمان! یا مرگ مرا برسان و یا شفایم را از خدا بخواه!

آن شب در خواب، امام زمان(ع) را دیدم که فرمود: من مسجدی به دست خود بنا کرده ام. بیا آن جا متوسل شو!» و در همان حال مسجد جمکران مورد نظرم بود.

صبح که از خواب برخواستم، نظرم عوض شد و با خود گفتم که سال آینده به مسجد جمکران می روم. سپس به عیادت بیماری در بیمارستان رفتم. شب، ساعت12 که به منزل برگشتم، دیدم که منزل و کلیۀ اثاثیه ام در آتش سوخته است. بسیار ناراحت شدم. صبح از یکی از دوستان مبلغی قرض گرفتم و همان روز حرکت کردم و به مسجد جمکران آمدم. مدت 39روز در مسجد جمکران ماندم و به آقا خدمت کردم تا این که شب چهلم که شب چهارشنبه و مصادف با شب نوزدهم ماه مبارک رمضان بود، فرارسید. خیلی خسته بودم و خواب مرا احاطه کرده بود. داخل یکی از کفشداری ها رفته و خوابیدم. در خوب دیدم که حدود ساعت یک نیمه شب است و من در حیاط مسجد مشغول جمع کردن آشغالها و زباله ها هستم که آقایی جلو آمد و فرمود: آقا سید! داری نظافت می کنی؟ بیا برویم داخل مسجد کمی حرف بزنیم!

قبول کردم و با او داخل مسجد شدیم. دیدم که چهار نفر دیگر هم آنجا هستند. نزدیک آنها نشستم. آقا فرمودند: آقا سید! مثل این که کسالتی داری؟

گفتم: بله آقا. در جبهه مجروح شدم.

آقا با دست مبارک خود بر سر من کشید و فرمود: إن شاء ا... خوب می شوی. و بعد دستی به کمر و پایم کشید که در عالم خواب، بسیار راحت شدم. یکی از آن چهار نفر هم حضرت علی(ع) بود با فرق خونین و دیگری حضرت رسول(ص) بود، حضرت زهرا(س) هم با پهلوی شکسته نفر سوم بود. و نفر چهارم حضرت معصومه(س) بود که داشت گریه می کرد.

پرسیدم: چرا حضرت معصومه(س) گریه می کند؟

امام زمان(عج) فرمود: او شکایت دارد که به حرم ایشان بی احترامی می کنند.

امام یک دانه خرما و قدری آب به من داد و فرمود: بخور که فردا می خواهی روزه بگیری.

وقتی از خواب بیدار شدم دیگر از ترکش ها خبری نبود و حالم خیلی خوب شده بود و راحت شده بودم.

کرامات حضرت مهدی(ع)

 
 
  لینكهای مرتبط

· مطالب بیشتر در رابطه با رويت ماه
· خبر توسط admin


خواندنی ترین مطلب در رابطه با رويت ماه:
مشکل خرید خانه

 

  ارزیابی مقاله

امتیاز میانگین: 0
آراء: 0

لطفا چند ثانیه وقت بگذارید و به این مقاله رأی دهید:

عالی
خیلی خوب
خوب
عادی
بد

 

  تنظیمات


 چاپ چاپ

 

 
 
موضوعات مرتبط

رويت ماه
 
 


 
 
"شفای مجروح و معلول جنگی" | ورود/ایجاد یك حساب كاربری | 0 نظر
مالك نظرات ارسال كننده آن است. ما مسئولیت مطلب آنها را بر عهده نداریم.
 
 


 
 

كليه حقوق اين سايت متعلق به تحريريه گروه اينترنتي مشكان مي باشد. به جهت ترويج فرهنگ مهدوي هر گونه كپي برداري بايا بدون ذكر منبع مجاز است.