آینده
نگری و کرامت انسانی
امام
صادق(ع):
«آنکس که به چیزی امید دارد، به جستجوی آن برمی خیزد، و هر کس از چیزی هراسناک است،
از آن می گریزد»(1)
بالاترین و ارزشمندترین بهادادن به انسانها و بازآفرینی کرامت پایمال شدۀ آنان، در
تصویر آینده ای انسانی برای اجتماعات کنونی نهفته است.
انسانی که با توجه به سقوطها و نشیب گرایشهای موجود، کار انسان را تمام شده بداند،
و انسانیتها را پایان یافته بیندیشد، چگونه کرامت و جایگاهی خواهد داشت؟ و چگونه می
تواند بناهایی را که فرو ریخته، یا در حال فرو ریختن است، بازسازی کند و یا آنها را
ابقا نماید. بدینجهت بهترین راه برای احیای کرامت انسانی، روشن کردن مشعل امید در
درون او و تقویت حالت انتظار در اندیشۀ اوست. بانتظار و آینده بینی روشن، انسانها
نقطۀ مقاومت را از دست نمی دهند و باورهای خود را نسبت به نوع انسانی نگاه می
دارند، و ارزشهای انسانی را تداوم پذیر می شناسند، و باز آفرینی آن را دست یافتنی
می شمارند.
امام مهدی و احیای کرامت انسانی
بخش پنجم و پایانی ـ محمد حکیمی
6- آینده
نگری و کرامت انسانی
امام صادق(ع):
«آنکس که به چیزی امید دارد، به
جستجوی آن برمی خیزد، و هر کس از چیزی هراسناک است، از آن می گریزد»(1)
بالاترین و
ارزشمندترین بهادادن به انسانها و بازآفرینی کرامت پایمال شدۀ آنان، در تصویر آینده
ای انسانی برای اجتماعات کنونی نهفته است.
انسانی که با توجه
به سقوطها و نشیب گرایشهای موجود، کار انسان را تمام شده بداند، و انسانیتها را
پایان یافته بیندیشد، چگونه کرامت و جایگاهی خواهد داشت؟ و چگونه می تواند بناهایی
را که فرو ریخته، یا در حال فرو ریختن است، بازسازی کند و یا آنها را ابقا نماید.
بدینجهت بهترین راه برای احیای کرامت انسانی، روشن کردن مشعل امید در درون او و
تقویت حالت انتظار در اندیشۀ اوست. بانتظار و آینده بینی روشن، انسانها نقطۀ مقاومت
را از دست نمی دهند و باورهای خود را نسبت به نوع انسانی نگاه می دارند، و ارزشهای
انسانی را تداوم پذیر می شناسند، و باز آفرینی آن را دست یافتنی می شمارند.
پس آن اندیشمند که
گفت:« بزرگترین
خدمتگزاران عالم بشریت، همان اشخاصی هستند که توانستند بشر را امیدوار نگاه
دارند...»(2) سخنی به گزافه نگفت.
طراحان آرمانشهرها
و ترسیمگران آیندۀ شکوفایی انسان و انسانیتها، در استوارسازی بنای کنونی انسانیت، و
پایگاه کرامت انسانها، جایگاهی بلند دارند و نقشی حیاتی را بازی می کنند.
این تصویرگران
آینده، دو گونه اند:
1- کسانی که به
آیندۀ انسان و انسانیت چندان نمی اندیشند و از آیندۀ نظامهای سرماییه داری و تحولات
صنعتی در همین راستا سخن می گویند و نظامهای سودجوی بازارها، تجارت جهانی، صنایع
مدرن و منابع ثروت جدید را به رخ می کشند و یا حتی برخی جوامع سراسر فساد و تبعیض و
بیدادگری کنونی را نقطۀ پایان تاریخ و جامعۀ آرمانی، فرض می کنند؟(3)
2- آینده نگری که
انسانی می اندیشد، و معیارها را بر انسان و انسانیتها می نهند، و در آرمانشهرهای
فرضی خویش، از آیندۀ انسان و اجتماعاتی سرشار از ارزشها و انسانیتها سخن می گویند.
اینان آینده نگرانی انسانی هستند و در کار بازسازی انسانیت از دست رفته نقشی اصولی
دارند.
بالاترین و
ارزشمندترین راه، برای ارج نهادن به انسان و احیای کرامت پایمال شدل او، در تصویر
آیندۀ انسانی برای اجتماعات نهفته است و نیز در نوع و چگونگی آینده و معیارها و
هنجارهای آن.
در همۀ بخشها
بحرانهای جدی پدید آمده و بر سراسر جامعه ها سایه گسترده است،
و انسان بحران زده
امروز در گام اینهمه نابسامانیها و از هم پاشیدگیها روزهای مرارت باری را می
گذراند.
اکنون در برابر این طوفان
ویرانگر اساس حیات بشری و هویت انسانی، دستگیری از انسان و رهایی او از کام
بحرانها، چگونه ممکن است؟ آیا می توان بشریت را مأیوس کرد؟ و بحرانها را در آینده
نیز پایدار دانست؟ و بالاتر اینکه آینده را متلاشی و واژگونی حتمی بشریت پنداشت؟!
این تفکر بیشترین خیانت به
بشریت است و بزرگترین ضربه را به کرامت انسانی وارد می سازد، زیرا که مرگ قطعی
انسانیت را پیش بینی می کند، و انسانی باقی نمی ماند تا کرامتی برایش فرض شود؟!
امام علی(ع):
«یأس، مأیوسان را کشته است.»(4)
راه دیگر اینکه،
امید به آینده را زنده نگه دارد و بحرانهای کنونی را پایان پذیر به تصویر کشد و
آینده را انسانی و زیبا ترسیم نماید. در پرتو این تفکر و بینش، انسان کنونی را نیز
استوار نگاه داشته و از خود بیگانگی و خود فراموشی و خود ناباوری رهایی بخشیده است.
روشن است که این
دو انسان، یعنی انسان فاقد آینده نگری مثبت، و انسان معتقد به آینده های مثبت و
انسانی، از هم اکنون زندگیی دوگانه دارند، یکی انسانی نومید و سرخورده از کرامت
انسان، و دیگری انسانی امیدوار به بازیابی کرامت انسانی.
آری! باید بشریت
را از این سرانجام و پایان باخبر کرد، تا از هم اکنون راه کاری مناسب بیابد و در
زندگی فردی و اجتماعی روش مناسبی را برگزیند.
«آن
کس که از قبل با خبر می شود پیشاپیش مسلح می شود...»(5)
شاید محتوای بسیار
عمیق این سخن امام صادق(ع) به همین موضوع اشاره دارد که انتظار هر چیزی به نوعی با
همانند شدن و همان سازی با آن همراه است:
امام صادق(ع):
«...هر
کس ای امر(حقانیت حکومت قائم و کیفیت تکلیف دینی خویش در این زمان) را شناخت، در
حال انتظار نیز، به فرج رسیده است»(6)
انسانی که از
آینده شناختی قطعی دارد، و از آینده بینی اصولی برخوردار است، سمت و سوی حرکت او از
هم اکنون روشن است، و کمترین سرگردانی و دو دلی در کار او نیست.
امام رضا(ع):
«انتظار
فرج، جزء فرج است»(7)
«...چیزی
که بسیار شایع است وجود افرادی است که پیش بینی هاشان آنقدر کم مایه و کوتاه مدت
است که همواره در برابر تغییرات شگفت زده و مات و متحیر می شوند»(8)
باور آینده و
ابعاد انسانی آن، انسان را از دشواریهای رویارویی با ناشناخته ها مصون می دارد.
«دیگر
کافی نیست که...گذشته را بشناسد، حتی...کافی نیست که زمان حال را بشناسد، زیرا به
زودی محیط اینجا و اکنون از بین خواهد رفت. او باید یاد بگیرد تا جهت و آهنگ تغییر
را پیش بینی نماید...او باید یاد بگیرد که دربارۀ آینده به پیش فرضهای مکرر و محتمل
و دراز مدت دست بزند...
باید بتوان
تصاویری پی در پی و علی البدل از آینده درست کرد... پیش فرضهایی دربارۀ انواع
شکلهای خانواده و روابط انسانی که بعدها برقرار می شود؛ انواع مسائل اخلاقی که در
آینده پدید خواهد آمد... تنها با ایجاد چنین پیش فرضها، یا تعیین آنها، یا گفتگو در
بارۀ آنها، و یا به نظم کشیدن و پیوسته نو کردن آنهاست که می توانیم اساس مهارتهای
ادراکی و عاطفی را که مردمان آینده برای تاب آوردن در برابر حرکت پرشتاب تغییر به
آنها نیاز دارند دریابیم...»(9)
یکی از ابعاد مهم
انتظار، و امید به آینده، نشان دادن گوشه هایی از چگونگی زندگی در آینده، برای
انسانهای کنونی است، تا آن چگونگی ها که برخی صد درصد با وضع کنونی متضاد است، قابل
تصور و پذیرش باشد، حتی پیش آمدهای احتمالی، یا آنها که اکنون برای نوع مردم ناممکن
به نظر می رسد، باید گفته شود، تا تحولات بنیادین آینده، بیشتر به ذهنها نزدیک
گردد، و علمی تر دانسته شود.
در پایان و بر ای
حسن ختام، این سخن والای امام علی(ع) را یادآور می شوم که سمت و سوی اصلی و کلیت
این مقاله را روشن می سازد:
امام علی(ع):
«
آن کس از ما که دگرگونی های
آینده را دریابد، و مشعل به دست در آن گام نهد، و پای در جای پای شایستگان گذارد،
تا بندها(ی پای انسانها) را بگشاید، و اسیران(بشریت) را آزاد سازد، و باطل گرایان
را در پریشانی فرو افکند...پنهان از دیدۀ مردم است...»(10)
پی نوشت:
1- تحف العقول،
ص266
2- گستاو لوبون،
جامعه شناس فرانسوی،«مبانی
روحی تطور ملل»، ص200
3- چون«فوکویاما»
در تصویر نظریۀ«پایان تاریخ»
4-
غررالحکم، ص237؛ الحکم، ج2، ص84
5- الوین تافلر،
«شوک آینده»، ص430
6- بحارالانوار،
ج52، ص142
7- بحارالانوار،
ج52، ص126
8-الوین تافلر،
«شوک آینده»، ص432، چاپ
دوم
9-
«شوک آینده»، ص415
10- نهج البلاغه،
ص458
|