واي بر ما ...
دلم یارای نالیدن ندارد. آخر از
کجای این دنیای پر درد بنالد، از مردم بی درد یا از فقیران پر درد. از دلهای بی غصه
یا از دلهای پر غصه، از آشیانه های گرم یا از خانه های سوخته و ویرانه. یکی کاخ
نشین شده و یکی خاکستر نشین، یکی آنچنان حب جاه و مال و مقام بر دیدگانش پرده
انداخته که فهم حال درماندگان و بیچارگان برایش دشوار می نماید، یکی از فراوانی مال
به خود مغرور شده و احساس بی نیازی از خالق می کند و یکی از فقر کافر شده و سراغی
از خدا نمی گیرد.
مهدی جان!
دنیای
اینچنین دروغین و کوچکی تنها تو را می طلبد تا بیایی و چون علی(ع) حق را اگر چه
کابین زنان شده باشد به صاحبان حق بازگردانی، نگو که هنوز زمان آمدنت فرا نرسیده
است. نگو که باید بیش از این کاخ نشینان بر انبوه کاخهایشان بیفزایند و خاک نشینان
خاکستر نشین شوند تا بیایی. نگو که باید دنیایمان بیش از این تباه گردد و فاسد شود
تا تو بازگردی. نگو که...
به راستی وای بر
ما و وای بر فرداهای ما اگر قرار باشد شاهد چنین روزهای پر درد و چنین لحظه های رنج
آوری باشیم.
|