آرزونامه
ای همیشه مهربان! سلام!
خواهش ما را اجابت نیست؟
گریه، تا کدامین سحر؟
هنوز هم شربت تلخ انتظار؟! و
هنوز تو در آن سوی پردۀ غیبت؟!
از مادر، گمنام زاده شدیم، با
پدر از تو بسیار گفتیم، عروسان چمن را خواهران خود نامیدیم، به تشییع هر شهید که
رفتیم با داغ برادر برگشتیم. چه قصه ها که از تو مادر بزرگ نمی گفت! چه مهربانیها
که شیارهای پیشانی پدر بزرگ از تو حکایت نمی کرد! همه را یکایک به سرانگشت دلواپسی
ورق زدیم تا نام تو را میان آنها بیابیم.
تو از ما گمنام تر بودی؛ شگفتا!
ما از تو غایب تر؛ حسرتا!
از ما، آنچه برنیامد، تو
برآوردی، مرحبا!
تا دیدار، راهی بیش از آنچه
پیموده ایم، مانده است،آیا؟

|