غربت امام زمان(ع)
دلايل غيبت امام زمان(ع) دو وجه دارد:
وجه اول غيبت، غيبت جسماني و يا عنواني حضرت، و وجه دوم غيبت، غربت امام زمان (ع)
است.
يك معناي غيبت اين است كه حضرت حق، سيزده معصوم را در اختيار عوام و خواص قرار داد،
امّا معصوم چهاردهم را از چشم عموم پنهان نمود و امكان ديدار را تنها در اختيار
كساني قرار داد كه توفيق رفع حجاب از ديدگان باطن خود را به دست آورند. لذا معناي
نخست غيبت، حجابي است كه روي چشمهايي كشيده ميشود كه لياقت ديدن خوبيها را
ندارند:
گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است
گفتم فراق تا كي؟ گفتا كه تا تو هستي
گفتم كه نفس همين است، گفتا جواب همان است
اما غيبت متأسفانه وجه ديگري هم دارد و آن غربت امام عصر(ع) است. غربت در لغت به
معناي دوري و بُعد مسافت و در عرف، به معناي ناخشنودي، و نارضايتي و عدم قرابت است.
غربت امام زمان (ع)
قسمت اول
غربت امام زمان(ع)
دلايل غيبت امام زمان(ع) دو وجه
دارد: وجه اول غيبت، غيبت جسماني و يا عنواني حضرت، و وجه دوم غيبت، غربت امام زمان
(ع) است.
يك معناي غيبت اين است كه حضرت
حق، سيزده معصوم را در اختيار عوام و خواص قرار داد، امّا معصوم چهاردهم را از چشم
عموم پنهان نمود و امكان ديدار را تنها در اختيار كساني قرار داد كه توفيق رفع حجاب
از ديدگان باطن خود را به دست آورند. لذا معناي نخست غيبت، حجابي است كه روي
چشمهايي كشيده ميشود كه لياقت ديدن خوبيها را ندارند:
گفتم كه روي خوبت از من چرا
نهان است
گفتا تو خود حجابي ورنه رخم
عيان است
گفتم فراق تا كي؟ گفتا كه تا تو
هستي
گفتم كه نفس همين است، گفتا
جواب همان است
اما غيبت متأسفانه وجه ديگري هم
دارد و آن غربت امام عصر(ع) است. غربت در لغت به معناي دوري و بُعد مسافت و در عرف،
به معناي ناخشنودي، و نارضايتي و عدم قرابت است.
* اقسام غربت
گاهي اوقات، غربت در مكان رخ
ميدهد؛ يعني مكان، مورد پسندِ امام(ع) نيست و آقا بقيّةالله(ع) در آن مكان، غريب
هستند. همچنانكه خودِ آن حضرت، در فرازي از توقيع مباركشان به شيخ مفيد(ره) به غربت
مكاني خود چنين اشاره فرمودهاند: اگرچه هم اكنون در مكاني دور از جايگاه ستمگران
سكنا گزيدهام؛ كه خداوند صلاح ما و شيعيان مؤمن ما را تا وقتي كه حكومت دنيا به
دست تبهكاران است، در دوري گزيدن به ما نمايانده است.1
گاهي از اوقات نيز غربت در زمان
است. يعني زمان و زمانه در خور شأن آقا بقيّةالله(ع) نيست، همچنانكه در روايتي
ميفرمايند: زمانه از گذشته سختتر و دشوارتر شده است.2 گاهي هم غربت حضرت در
ارتباط با شيعيان و دوستان ايشان است. اين غربت از ناحية شيعيان و دوستان ايشان،
خود داراي چند جهت است:
1. نشناختن راستين امام(ع)
يكي از جهات
غربت امام(ع)، از ناحية شيعيان و دوستان را ميتوان عدم شناخت راستين شيعيان از
حقيقت باطني و ولايت الهي ايشان دانست.
متأسفانه بايد
اعتراف نمود شناخت شيعيان از آن حضرت، غالباً در حدّ يك شناخت تاريخي و شناسنامهاي
و آن هم به صورت ناقصِ آن كه البته اين جنبة شناخت از امام(ع) را ميتوان وجه مشترك
شناخت دشمنان امام(ع) با دوستان ايشان داشت، و چه بسا شناخت دشمنان امام(ع) بسيار
كاملتر از شناخت دوستان ايشان از جنبة تاريخي و شناسنامهاي ايشان باشد. معروف است
كه در سازمانهاي امنيتي غربي پروندهاي از امام زمان(ع) وجود دارد كه همة اطلاعات
تاريخي و شناسنامهاي آن حضرت را شامل ميشود و تنها عكس آن حضرت ضميمة پرونده
نيست. اصل اين داستان، اگر هم ساختگي باشد؛ چيزي از اصل اين ادعا كه اطلاعات دشمنان
اسلام از امام زمان(ع) در خيلي از جهات كاملتر از اطلاعات ناقص بعضي از دوستان و
شيعيان آن حضرت(ع) است، كم نميكند. ممكن است برخي بپرسند چه حجتي براي اين سخن خود
داريد؟ در پاسخ خواهيم گفت كه هر شيعة آشنا به تاريخ اسلام به خوبي ميداند كه
حاكمان و خلفاي جور اموي و عباسي نيز
امامان عصر خويش را ميشناختند، اما اين شناخت، موجبات نجات آنها را فراهم نكرد،
بلكه بر اساس روايت مشهور نبي(ص) كه اهل سنت و شيعه آن را نقل كردهاند: من مات و
لم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهليّة؛3 كسي كه بميرد و امام زمان خويش را نشناسد،
به مرگ جاهليّت مرده است4
بنابراين، همة
اين جنايتكاران به مرگ جاهلي مردهاند. جالب است بدانيم منظور از جاهليّت در اين
روايت، كفر و ضلالت قبل از اسلام است. بنابراين مطابق اين حديث، اگر مسلماني، يعني
كسي كه توحيد و نبوّت و قرآن و قيامت و ديگر مباني دين را پذيرفته و به واجبات دين،
اهتمام نموده است بميرد، ولي در آن حال، امام معصوم زمان خويش را نشناخته باشد، او
نامسلمان مرده است و دين او همان كفر و ضلالتِ
مشركان قبل از اسلام تلقي خواهد شد و از اسلام، توحيد، نبوّت، تقوي و عبادت خود
نفعي نخواهد برد. لفظ جاهليّت در اين نقل از حديث توصيف روشنتري يافته است. راوي
ميگويد از امام صادق(ع) پرسيدم: آيا رسول خدا(ص) فرمودهاند: من مات و لا يعرف
إمامه مات ميتةً جاهليّةً؟ فرمودند: آري. عرض كردم: اين جاهليّت به معني جاهليّت
ايام ناداني قبل از اسلام است يا منظور، جاهليّتِ عدم آشنايي با امام ميباشد؟ به
تعبير صريحتر، يعني آيا جاهليّت چنين كسي در همة زمينهها، و مطلق بوده و يا در
محدودة خاص امامت است و به ديگر محدودههاي دين لطمه نميزند؟
امام صادق (ع)
فرمودند: جاهليّة كفرٍ و نفاقٍ و ضلالٍ.4 جاهليّت او از سنخ جاهليّت كفار، منافقان
و گمراهان است.
يعني
جاهليت چنين كسي، مطلق است و لذا گمراهي از امامت، مساوي با گمراهي در تمامي مباني
دين خواهد بود.
علامة
اميني(ره) صاحب كتاب گرانسنگ الغدير ميفرمودند:
«در سفري به سوريه، دانشمندان آن ديار، به ملاقات من
آمدند. در مجلسي از بزرگان اهل سنّت آن منطقه، يكي از آنان به من رو كرد و گفت: آيا
در اسلام جز ولايت و امامت، اصلي ديگر وجود ندارد كه تو فقط دربارة ولايت و غدير و
مفاهيم مربوطه مينويسي؟ آيا اسلام، توحيد ندارد، معاد ندارد، نبوّت، قرآن، اخلاق و
احكام ندارد؟ من هر چه فكر كردم كه به اين فرد سنّي در مجمعي از اهل سنّت چه جوابي
بدهم كه دندانشكن باشد، چيزي به ذهنم نيامد. قلباً به حضرت اميرالمؤمنين(ع) متوسّل
شدم كه من در اين جمع، زبان شما اهلبيت هستم، مرا ياري دهيد تا بتوانم از منطق
شما دفاع كنم. به عنايت مولا به ذهنم رسيد كه به اين حديث شريف استناد كنم. لذا
روايت: «من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتّةً جاهليه را خواندم» مدارك آن را
بيان كرده، معناي آن را توضيح دادم و گفتم: اين كار كه فقط از ولايت ميگويم و
مينويسم، سليقة من نيست، بلكه فرمايش رسول خدا(ص) در اين حديث است كه كسي كه ولايت
ندارد، از توحيد، نبوت، معاد، قرآن و احكام بهرهاي نميبرد. آنها در مقابل اين
استدلال من ساكت شدند».5
فردي از امام
صادق(ع) پرسيد: آيا كسي كه به ائمّة قبل، معرفت داشته باشد و فقط امام زمان خويش را
نشناسد، مؤمن است؟ فرمودند: خير!6 و باز از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
كسي كه به امامت پدران من
اقرار نموده، امامت فرزندان معصوم مرا نيز بپذيرد، ولي مهدي را كه از فرزندان من
خواهد بود انكار كند، مانند كسي است كه نبوت جميع انبيا را پذيرفته، نبوت پيامبر
اكرم (ص) را انكار نمايد.7
رسولاكرم(ص)
نيز فرمودند: كسي كه در ايام غيبت مهدي از فرزندان من، او را انكار نمايد و بميرد،
به مرگ جاهليت از دنيا رفته است. 8 اين در حالي است كه سفارش خداي سبحان به مؤمنان
اين است كه مسلمان بميريد. لذا در آية 102 سورة مباركة آل عمران ميفرمايد: يا
أيّها الّذين ءآمنوا اتّقوالله حقّ تقاته، و لا تموتنّ إلّا و أنتم مسلمون. اي
كساني كه ايمان آوردهايد، از خدا آن گونه كه حقّ پروا كردن از اوست پروا كنيد؛ و
زينهار جز مسلمان نميريد.
در آية 132
سورة مباركه بقره نيز ميفرمايد: و وصّي بها إبراهيم بنيه و يعقوب يا بنيّ إنّ الله
اصطفي لكم الدّين فلا تموتنّ إلاّ و أنتم مسلمون. ابراهيم و يعقوب، فرزندانشان را
به آئين الهي سفارش كردند و گفتند فرزندان من، خدا دين اسلام را براي شما برگزيد،
پس تلاش كنيد مسلمان بميريد.
پي نوشت:
1. طبرسي،
احتجاج، ج 2، ص 497؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 175. * 2. صدوق، كمالالدين و
تمام النعمة، ج 2، ص 487 و مجلسي، همان، ج 53 ص 186. * 3. مجلسي، همان، ج 32، ص 321
و 331. * 4. كليني، كافي، ج 1، ص 377، ح 3. * 5. نقل از كتاب آثار اعتقاد به امام
زمان(ع)، نوشتة دكتر هادي قندهاري، ص 62. * 6. صدوق، همان، باب 39، ص 410، ح 3. *
7. همان، ص 411، ح 5 و 6. * 8. همان، ص 413، ح 12.
|